خرید بک لینک

یکی از فانتزیام اینه که :


تو محلمون 10 تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن یهو غیرتی

بشم کله کنم برم براشون ، 10 تا شونو لت و پار کنم و بعد بشون بگم "

خودتون خواستین من دعــــــوا نداشتم "


بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف و تف قاطی کنه تا میخواد بیاد

سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُل گُلی از خونه بیاد بیرون

و ببینه 10 نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ، متوجه جریان

می...شه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من...


من : بله مادر


بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم


من: ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو

همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ،

تو به من تهمت میزدی ( با صدای آلن دلون )


یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ، برگردم ببینم 249 نفر دارن برام کف

میزنن بخاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام


بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، دوست داشتم بیشتر

دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ولی مجبور شدم تا افق نرفته

توش محو بشم


برچسب: نویسنده: حامد تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 21:27

صفحه بندی