حرفی واسه زدن ندارم فقط عاشقتونم
یه سال ساعت ۱ شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فردا تعطیله...! ![]()
که یهو برف قطع شد و بارون اومد و برفا آب شد، بارونم بند اومد....! ![]()
کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن...! ![]()
فردای اون شب هم آسمون آفتابی خطرناک بود...
من بازم واسه خودم تعطیل کردم که این دفعه آسمون یاد بگیره که کارش رو درست انجام بده..
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: حامد